مكتب طباعة الكتب المساعدة التعليمية
65
موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع )
عليكم « 1 » الأرض « 2 » ، وسوّغت مسلماً ما أخذه . « 3 » فقال الحسين عليه السلام : أبيتم يا آل أبي سفيان إلّاكرماً « 3 » . « 4 » ابن أبي الحديد ، شرح نهج البلاغة ، 11 / 252 / عنه : المجلسي ، البحار ، 42 / 116 - 117 ؛ مثله السّماوي ، إبصار العين ، / 41 ؛ الحائري ، ذخيرة الدّارين ، 1 / 133 ، 271 - 272 ؛ المازندراني ، معالي السّبطين ، 1 / 231 ؛ المظفّر ، سفير الحسين ، / 9
--> ( 1 ) - [ لم يرد في إبصار العين وذخيرة الدّارين ، ص 272 . وفي المعالي : لكم ] . ( 2 ) - [ ذخيرة الدّارين ، ص 272 : أرضكم ] . ( 3 - 3 ) [ لم يرد في إبصار العين وذخيرة الدّارين ، ص 133 و 272 ، وسفير الحسين والمعالي ] . ( 4 ) - ابن ابىالحديد در روايت مرسلى كه از مدائنى نقل مىكند ، داستان مزبور را اين گونه آورده است : روزى معاوية به عقيل گفت : آيا تورا نيازى هست كه من برآورم ؟ عقيل پاسخ داد : آرى ، كنيزى وجود دارد كه به من معرفى شده است ، اما صاحبان اورا به چهل هزار درهم مىفروشند . معاوية زبان به شوخى گشود كه : تورا چه كار آيد كه كنيزى به قيمت چهل هزار درهم تهيه كنى وحال آن كه از دو چشم نابينايى ؟ به نظر من براي تو كنيز پنجاه درهمى كافى است . عقيل در جواب گفت : هدف من اين است كه از اين كنيز فرزندى به دنيا آورم كه چون تو بر أو خشمگيرى با شمشير گردنت را بزند . معاوية خنديد واظهار نمود كه : « اى ابايزيد ، من قصد شوخى داشتم . » سپس دستور خريد كنيز مورد نظر را صادر نمود واز همين كنيز بود كه مسلم به دنيا آمد . چند سالى گذشت وهجده سال از عمر مسلم سپرى شده بود كه پدرش ديده از جهان فرو بست . وى به سراغ معاوية رفت وگفت : من در مدينه زمينى دارم كه آنرا در مقابل صدهزار درهم خريدهام . حال از تو مىخواهم كه آن را از من خريدارى كنى وبهايش را بپردازى . معاوية فوراً دستور پرداخت وجه مزبور وحفظ زمين را صادر نمود . امام حسين عليه السلام از اين رويداد آگاه شدند ؛ فوراً در نامهاى براي معاوية نوشتند : اما بعد ، تو پسرى از طايفهء بنىهاشم را فريفتهاى وزمينى را از أو خريدهاى كه وى مالك آن نيست . پس هرچه زودتر زمين را به خودمان بازگردان وپول را از آن پسر بازستان . معاوية كسى را نزد مسلم فرستاد ونامهء امام را به أو گزارش كرده ، آن را براي مسلم خواند . آنگاه گفت : پول ما را به ما بازگردان وزمينت را بازگير كه تو مالي را فروختهاى كه صاحب آن نبودهاى . مسلم پاسخ گفت : اين كار را فقط در صورتي انجام مىدهم كه گردن تورا با شمشير بزنم ؛ وگرنه از انجام خواستهء تو اجتناب خواهم نمود . معاوية بر روى زمين دراز كشيد ودر حالي كه مىخنديد ، گفت : « پسرم ! به خدا سوگند ، هنگامى كه مادر تورا براي پدرت خريدارى كردم ، پدرت همين جمله را بر زبان آورد . » -